دورم از تو بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا احساس می شوی ... چون سایه ی خمیده بر دیوار می رقصی بر بی تابی من و چه نزدیک است خاطراتت ، چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو ... دلتنگی ام را می پوشانم با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم تو را صدا می زند ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط م | لینك ثابت
|
خیلی خوبه که آدما می تونن دروغ بگن، مخصوصا وقتایی که دروغ از روی ناچاری باشه، حالا چه برسه به اینکه بعضی وفتا آدما به خودشون هم دروغ میگن
دروغ گفتن بعضی آدما هم خیلی جالبه، وقتی همه وجود و خاطرات خودشون رو تکذیب می کنن و جالب تر اینکه در برابر این تکذیب ها نمیشه جوابی داد، مثل کسی که روز رو انکار کنه، نمیشه بهش ثابت کرد که الان روزه، می دونی چرا، چون کسی که خواب باشه می تونی بیدار کنی، اما کسی که خودشو به خواب زده باشه نمی تونی بیدار کنی.
البته شاید بهترین کار همین کاری باشه که تو می کنی، چون بیدار شدن دیگه فایده ای نداره
آره ... من دروغ می گم
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط م | لینك ثابت
|
گرچه اگر قرار باشد یک نفر از میان همه آدمیان مرا بشناسد، آن فرد تو هستی
گرچه این سوالت بیشتر شبیه به بازیهای چندی پیش می ماند که من تمام زمین و زمان و گذشته و آینده و خودم را در این بازی باختم
دیکته می نویسم. دیکته ی عشق می نویسم. مشق می نوازم. سرود می سُرایم. کلمه می بُرّم و می دوزم به اصوات تا پیراهنی شود بر پیکرِعریانِ من. تا مرهمی شود بر درد ِ رسواییِ من. من؟ من کیستم؟ من همان مجنونم من همان دیوانه در پسِ این ویرانه. تو؟ تو کیستی؟ افسوس ... نمی دانم! نمی دانم!
******
من کیستم ؟ پرنده ی شب های بی امید سر داده در سکوت درختان ، صدای خویش
از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک گم کرده ام درین شب تاریک ، راه خویش
گویی سرشک ماهم و می افتمش ز چشم چون مرغکان گمشده نالند بر درخت
گاهی صدای ریزش دل های عاشقم وقتی که با خیال کسی گفتگو کنند
وقتی که خنده های خوش از گوشه های لب تک بوسه ها ی گمشده را آرزو کنند
گاهی چو ناله ای که ز دردی خبر دهد پا می نهم به خلوت شب های آشنا
گویی لهیب گریه ی باران مغربم کاتش زنم به خرمن آفاق بی فنا
گاهی سرشک حسرت اویم که بی دریغ می ریزم از دو گوشه ی چشم سیاه او
حال که اگر خود را به یاد داشته باشی من را نیز به یاد آورده ای
اکنون که من را به خوبی شناختی
پس تو بگو، تو بگو من کیستم و ...
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 توسط م | لینك ثابت
|